9_1
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:00
ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!
1_2
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:00
نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛شما از آن سر در بیاورید!در این اطراف کسی مینویسد کهاز دید یک نویسندهاز دید یک مهندساز دید یک آشپزاز دید یک هنرمندهمان تنهایی هست که بود!
2_2
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:00
من کاملاً صحرا تو کاملاً باران؛ دیدار ما آغاز یک حسّ خوشایندست...! {میرافضلی} یعنی هرچی بگم بازم حرف دلم نیست خب [بیا دیگه اعصاب منو خورد نکن منو ناناحن نکن] [من عاچق نیستم پستمم عاچقانه نیست:|] Your browser does not support the audio element.
اوه اوه شراب تابستانی :|
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
نمیدونم کی قراره کاملا شرایط هامو درک کنم!وقتی موقعیت برام گنگ باشه سردرد میگیرمتمام فکر و ذکرم فعلا پیدا کردن یه کار پاره وقته که بتونم با کمک مزدش برای خودم تابستون بهتری رقم بزنم از بس فالوده خوردم دارم شبیه فالوده میشم برنامه ریزی هام خیلی دقیق بود تا اینجا از عملکردی که داشتم راضی ام خیلی خلاق
5_5
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
دکتری داری اما شعورت در حد یه بچه ده دوازده ساله اس!(مخاطب شاید هیچ زمانی این صفحه از وب را باز نکند)اوهوم حالا که از ابتدا پست خشن برخورد شده بهتره حداقل تا نصفه همین طور خشن بریم جلو! :|پسره میگه که من میدونم تو از پسرا ضربه خوردی واسه همین از همه شون متنفری!اخه یکی نیست بهش بگه تحفه من از تو بد
6_6
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛شما از آن سر در بیاورید!در این اطراف کسی مینویسد کهاز دید یک نویسندهاز دید یک مهندساز دید یک آشپزاز دید یک هنرمندهمان تنهایی هست که بود!
*____*
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
فکر کنید که دارید به یه جعبه کوچولو جم و جور نگاه میکنید و تصور تون از داخل جعبه یه انگشتر یا یه حلقه دخترونه یا گوشواره یا هرچیز دیگه ای در این زمینه هاست! بعد یهو بازش کنید ببینید که ؛ اون داخل یه USB داشته انتظار شمارو میکشیده D: [درحالی که متوجه شده ست که میشود هنوز با چیز های کوچک خوشحال شد لبخ...
7_7
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
پاسخ:لنز نباشه شبیه یه موش کور خواهم بود :|هارد نباشه نمیشه اصلا :| اره خیلی ساده س :) میشه همزمان هردو باشن ولی خب باید قید خریدن تلفن رو بزنم :| [خاطرات تلخ افتادن تلفن در اب به یادش می اید]
8_8
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
شیطونه میگه که خیلی وقته حرفای ناراحت کننده نزدی خیلی وقته که هی پوکر و خوشحالی نمیخوای یکم عاچقانه بگی!تو ته تهت عاچقانه گویی بودااا نکنه یادت رفته!؟:| هوم،حس و حال خودم رو درک نمیکنم نه که قبلا درک میکردم نه!,قبلا هم درک نمیکردم یعنی از یه مدتی به بعد کلا گنگ و پیچیده شده وضعیت-_- دوست داشتم یه طو...
9_9
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!
معنای واقعی خاک بر سر شدن
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
همایش از ساعت چهار تا شیش بوده بعد استارت اپ ها رو هم انداختن واسه یکی دوماه دیگه کل نمایشگاه پره بچه های برنامه نویس و طراحه همه شون دست گذاشتن رو شقیقه شون و هی زمزمه میکنن اوووف پوووف جای بدترش اینه که شقایق خول و چل رفته هارد رو گذاشته تو ماشین پشت پنجره در کمال ناباوری،هارد اب شده عاغا اب شد
فر غزل ساز مثلا!
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛شما از آن سر در بیاورید!در این اطراف کسی مینویسد کهاز دید یک نویسندهاز دید یک مهندساز دید یک آشپزاز دید یک هنرمندهمان تنهایی هست که بود!
2_1
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:17
نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛شما از آن سر در بیاورید!در این اطراف کسی مینویسد کهاز دید یک نویسندهاز دید یک مهندساز دید یک آشپزاز دید یک هنرمندهمان تنهایی هست که بود!